تبليغاتX
وبگاه شخصي احمدرضا خودكامه


وبگاه شخصي احمدرضا خودكامه
سعي كنيد هميشه لبخند بر لب داشته باشيد.
لينكستان
كاكال گراش مهدي وفايي فرد هرچي دلم ميخوادميگم- مرتضي زارعي يك گراشي - سعيد عالمي گراش من - حجت عابدي شعر گراش - مصطفي كارگر جوزف - يوسف شاه محمدي آرمان شهر - طاهره فروزش  ياداشت هاي لحظه اي - سهيلا جمالي پسر آفتاب - حجت عابدي هواداران خالو-گومون شناس انتظار... دونهال گراشي سايت هواشناسي گراش I'm Jacob - یعقوب وفائی‌فرد هر که دست از جان بشوید Farabess شايد - محمدحسن جعفري يك وبلاگ مذهبي نظامي نامه هاي گرد و خاك گرفته-مرتضي موغلي دارالاوليا لارستان زاويه ديد - حامد نيساري زندگي زيباي رهبري کشیکچی - نويد روانبخش دبيرستان ابدي شهرستان گراش خداااا عاشقتم... انديشه نوين گراش دانلود آهنگ و تيتراژ هاي تلويزيون فايز دشتي رزمنده سايبري نقطه پايان - مسلم محمدي پرتال موبايل قالب بلاگفا
دنياي عجيبيست.....!
دنيا عجيبي است!
امروز، برگ برنده در دست آناني است كه ديروز ميگفتند ما به اين دولت و دولتيها اعتمادي نداريم. آناني كه ديروز علنا از سوي رسانه هاي غرب، حمايت و تشويق شدند!
اما امروز، مردم اين خطه، كه ديروز شعار دولت با عدالت تشكر تشكر و خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست، را سر ميدادند، جوابشان را گرفتند.
گاهي يك نفر براي مردم آنقدر ميتواند مهم باشد كه گاها تمام هم و غمشان ميشود آن فرد!
و عده اي چه بيخال از اين همه هم و غم مردم ميگذرند....

الهم العن اول ظالم ظلم حق گراش...

اما در آخر:

مردم شهر من تا پاي جانشان هم كه باشد پاي ولايت فقيه ايستاده اند و اينها ذره اي نميتواند از ولايتمداري مردم اين شهر كم كند.

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 1:25 توسط احمدرضا |
يك عكس، يك دنيا حرف...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 23:45 توسط احمدرضا |
السلام علي الشيب الخضيب...
بخاطر معلوليتش نميتونه زنجير بزنه...

كناري مي ايسته و با زنجيرزنا سينه ميزنه

زنجيرزني تموم ميشه و پذيرايي ميكنن...

همچنان گوشه اي ايستاده

پذيرايي تموم ميشه و كوچه پر از آشغال!

به سينه زني خالي اكتفا نميكنه و اجر كارش رو توي جمع آوري آشغال هاي عزداراي امام حسين(ع) ميبينه..

كارتون كيك رو بر ميداره و آشغال ها رو جمع ميكنه...

به حالش غبطه خوردم...خوش بحالش

همين../

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 13:29 توسط احمدرضا |
محمدعلی هم رفت...

محمدعلي پسر خندون و تقريبا شوخ طبعي بود.

از وقتي كه هيئت روستايي عشايري تشكيل شد، محمدعلي شد دبير هيئت و من هم شدم روابط عمومي هيئت.

آشنايي و دوستي ما از اونجا شروع شد.

مصطفي عظيمي خزانه دار هيئت بود.

هر وقت ميرفتم پيش محمدعلي بدون سلام عليك با شوخي بهش ميگفتم: آقاي دبير، اين آقاي خزانه دار حقوقمون رو نميده چيكار كنيم.....

اونم با شوخي ميگفت: آره بايد بركنارش كنيم...

حجت اين اواخر ميخواست رياست گروه رو بده به محمدعلي. اما محمدعلي به شدت اين درخواست رو رد ميكرد...شايد ميدونست كه ديگه نيس......

خلاصه محمدعلي آدم گلي بود. جوون خوشتيپ خوش برخورد و در يك كلام با معرفت بود.....

محمدعلي! هرگز فراموشت نميكنم

زديده گرچه برفتي، نميروي از ياد.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 13:55 توسط احمدرضا |
عكس هاي خبري من
گروهي رو با عنوان «عكس هاي خبري من» در جامعه مجازي اچم نت ساختم.

ميتونيد ببينيد ونظرهاتون رو ارسال كنيد...

http://achomnet.ir/News-Photo/msg:invited

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:27 توسط احمدرضا |
و همين ساده ترين قصه يك انسان است...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 13:32 توسط احمدرضا |
به تاريخ پيوستيم...
آقا همش 5 ماهه كه چيزي ننوشتيم... ولي هركي مارو ميبينه ميگه وبلاگت هم به تاريخ پيوست

انشالا از اين به بعد بيشتر خواهم نوشت. اما قصد دارم نوشته هام رو هدف دار بنويسم. يعني بر سر يه موضوع خاص بنويسم و بحث كنم.

شايد از گراش نوشتم. از كم كاري خيلي ها

از اونايي كه تو اين شهر به راحتي از پست ها سو استفاده ميكنند

شايد هم برم تو نخ تعريف و تمجيد از اونايي كه براي اين شهر كاري  كردند

شايد هم روال قبل رو ادامه دادم = موضوع آزاد

(و در آخر به فكر تشكيل يك گروه جهت همفكري در كليه كارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي هستم...)

«الهي...انا عبدك الضعيف»

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 16:28 توسط احمدرضا |
شانسه ماداریم؟...
فلش میبرم برای مصطفی تا برام پرینت بگیره. تا که فلش رو به کامپیوتر وصل کرد گفت: اوووف .... چه به روزه...

ما خیال کردیم برنامه ای چیزی میگه! گفتم مصطفی جان چی به روزه؟

میگه ویروسش.!! میگم چرا؟ میگه همین دیشب تو خبر بیست و سی گفت که وارد ایران شده!!!؟/...:(   :( شانسه ماداریم؟

............................................

میگم آقای مدیر این کتابا چنده قیمتش؟ میگه چهار و نیم. ( گفتم فردا میام میگیرم)

_ آقا سلام یکی از اون کتابا بدین.

*تموم شد!

_ همین دیروز ده تا کتاب اینجا بود!

*آره دیروز آخر وقت همه رو دادیم بچه ها

_ همش رو خریدن؟

*نه! نمی خریدن ماهم دیگه مفتی بهشون دادیم!

...........!!

_ آقا دیگه هم میارید؟

*نــــــــــه!!!

خداوکیلی این شانسه که ماداریم؟!!:/  :(

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 0:8 توسط احمدرضا |
بيكران زندگي
در بيكران زندگي دو چيز افسونم مي كند

يكي آبي آسمان كه مي بينم و مي دانم كه نيست

و ديگر خـدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:10 توسط احمدرضا |
رهبر ما مظلوم است

به نقل از وبلاگ دفتر نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه گراش

حجت الاسلام دانشمند:

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود، خیلی مظلومند ایشان.

این موضوع را من با یک واسطه می گویم.

با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا (ع) روبروی ضریح، دو به دو با هم بودیم

گفتم از آقا چه خبر؟

میگفت ما روزهای دوشنبه، (این را میگفت و گریه میکرد) می رویم به خانواده شهدا سرکشی میکنیم.  آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند.

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند. یکبار رفتیم درب خانه دو شهید، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند.

درب زدم، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند: آقا کــــــــــو ؟

گفتم: کدام آقا ؟

گفت: مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم: شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن،گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم، بچه ها آمدند گفتند: خوش بحالت، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان.

اینجا که رسید، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه.

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند: فردا سید علی آقا می خواهند بیایند، ما هم تبریک می گوییم.

و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم.

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی !؟

مادر شهید گفتند: امام فرمودند سلام ما را به سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن! فرج نزدیک است انشاءالله.

آقا خیلی گریه کرد...

حجت الاسلام دانشمند:

مظلوم است آقا. کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم،

 لااقل گره بر گره نیاندازیم. این واقعاً ظلم است، خدا نمی بخشد.

در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است.

افغانستان، پاکستان، مصر، عربستان و عراق را ببینید.

 در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است،

ایران مرکز شیعه است، دل امام زمان (عج) به شما بسته شده

 و  امید امام به شماست.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 23:21 توسط احمدرضا |
درباره وبلاگ
منتظر نظرات شما هستيم... پروفايل من
مطالب تازه
دنياي عجيبيست.....! يك عكس، يك دنيا حرف... السلام علي الشيب الخضيب... محمدعلی هم رفت... عكس هاي خبري من و همين ساده ترين قصه يك انسان است... به تاريخ پيوستيم... شانسه ماداریم؟... بيكران زندگي رهبر ما مظلوم است افتخاری دیگر... و اين پاي شكسته چهارشنبه آخر ماه صفر به جاي اينكه دايراه اي بشه، مستطيلي شد. همين! نمایش عاشورایی کابوس سرخ
آرشيو وبلاگ
اسفند 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388